مرتضى راوندى

65

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

خواهد شد و آنوقت . . . در برابر سطح قابل زندگى زمين ، اين جمعيت عظيم با تراكمى همسان شهر نيويورك زندگى خواهند كرد . « 112 » طول عمر در طول تاريخ همواره بر درازى عمر آدمى افزوده شده است . . . عمر متوسط انسان در آغاز عصر فلز 18 سال بوده است ، ولى اين رقم در اروپاى قرون وسطى به 35 رسيده و از آن پس به اقتضاى تكامل اجتماعى بالا رفته است . اكنون عمر متوسط در جامعه‌هاى پيش‌رفته نزديك 70 است . . . با اينهمه هنوز عمر متوسط مشرق زمينيان بسيار اندك است و عوامل گوناگون مخصوصا استعمار خارجى و استثمار داخلى سبب شده‌اند كه نسبت تعداد جوانان به پيران بسيار زياد باشد . . . از زمانى كه انسان از دورهء اقتصاد گردآورى خوراك به دورهء اقتصاد توليد خوراك منتقل شد و دست از سرگردانى برداشت و به ايجاد ده و شهر پرداخت ، جمعيت زمين رو به فزونى رفت و در آغاز دورهء گردآورى ، افزايش جمعيت بسيار كند بود و هرقرنى از يك يا دو در صد تجاوز نمىكرد ، اما بعدا سرعت گرفت و در عصر امپراتورى روم در هرقرنى به 6 تا 10 درصد رسيد . « 113 » ايران در هزارهء سوم قبل از ميلاد در طى آخرين قرنهاى پيش از سه هزار سال قبل از ميلاد ، در سر - زمين شوش تمدنى پديد آمد كه هرچند كاملا تحت نفوذ تمدن بين النهرين قرار داشت ، خطى مخصوص به خود ايجاد كرد كه به نام خط عيلامى مقدم خوانده مىشود . بطوريكه از حفريات اخير استنباط مىشود ، نه تنها شوش بلكه تمام سكنهء شمال شرقى خليج‌فارس ، تحت تأثير فرهنگ بين النهرين قرار گرفته‌اند . در اين عهد در طرز ساختن ظروف سفالين تغييراتى پديد آمد و ظاهرا اين تغيير در اثر آمدن بيگانگان ، درميان سكنهء بومى ظاهر شده است . بعضى حدس مىزنند كه فرهنگ جديد از حدود سيحون و جيحون و شايد از نواحى دور تر به شمال شرقى و سرانجام به جنوب غربى آسيا راه يافته است . در ناحيهء سيلك خانه‌هاى متعلق به پايان عهد سوم زير طبقهء ضخيمى از خاكستر قرار گرفته و اين حال نشان مىدهد كه خانه‌ها طعمهء آتش شده است و مردم در روى خرابه‌ها ، مساكن جديد خود را بنيان نهاده‌اند . در اين دوره ظروف منقوش از بين مىرود و جاى آنها را ظروف خاكسترى و قرمز يكنواخت مىگيرد . چنان كه گفتيم از ديرباز فرهنگ شوش با فرهنگ بين النهرين درهم آميخت و مختصات فرهنگ شوش با گذشت زمان جبرا به مردم سيلك تحميل گرديد و بر روى هم مدنيت در ناحيهء سيلك بيش ازپيش ترقى نمود . گيرشمن مىنويسد : « خانه‌ها با دقت بيشترى ساخته شد ، ولى درها به طرز عجيبى پست و كوتاه بود . در مدخل ، اجاقى قرار داشت داراى دو قسمت كه يكى براى طبخ غذا و ديگرى مختص پختن نان بود . در يك‌طرف خمره‌اى براى آب در زمين قرار داده بودند . در اين خانه نمونه‌هايى از اثاثهء گلى كه در طاقچه‌ها نگاهدارى مىشد ، به چشم مىخورد .

--> ( 112 ) . مأخوذ از : موريس ماروا ( مقاله ) ، ترجمهء محمد ميردامادى . ( 113 ) . زمينهء جامعه‌شناسى ، ص 253 .